مرتبط با : دلنوشته , 

اینجا خوی هست...
در ایام فاطمیه قرار داریم، اما راستش را بخواهید فاطمیه در بین مردم غریب است...
هر جا که پرسه می زنی اثری از فاطمیه نیست، اصلا انگار نمی دانند که همچین ایامی در طول تاریخ اتفاق افتاده است، اصلا انگار نمی دانند که تو کوچه مادرو زدند، اصلا انگار نمی دونند فاطمیه ای وجود دارد و....



فاطمه جان ما را ببخش که هیچکس حرمت تو را نگه نمی دارد...
فاطمه جان ما را ببخش که صداوسیما هم حرمت تو را نگه نمی دارد... صداوسیمایی که قرار بود خود مروج فرهنگ ناب اسلامی باشد، خود منبعی شده برای اشاعه ضدفرهنگ ها، چه لزومی دارد در ایام فاطمیه موسیقی هایی پخش شود که کلی با موسیقی مدنظر فاصله دارد، چه لزومی دارد در ایام فاطمیه خنده بازار پخش شود{خود برنامه ی خنده بازار که پخشش پر از مشکل است و معلوم نیست بر چه اساسی و ایدئولوژی ای این برنامه را پخش می کنند، پزاف نگویم چیزی به جز مسخره بازی و توهین و تحقیر و ... چیزی را نمی رساند}
فاطمه جان ما را ببخش که در کوچه پس کوچه ها صدای مطرب خوانندگان غربی از ضبط ماشین ها بلند می شود و کسی هم حیا نمی کند...
فاطمه جان ما را ببخش که وقتی به راننده می گوییم ضبط را خاموش کن، می گوید چرا؟ مگر شهادت و یا مناسبتی هست؟
فاطمه جان ما را ببخش که اینجا نه عَلَمی برایت برپا شده است و نه پارچه ی مشکی ای زده شده است...
فاطمه جان ما را ببخش که حتی در جلوی فرمانداری و دفتر امام جمعه اثری از پرچم و علم مشکی که  حداقل نماد ایام فاطمیه باشد نیست...
فاطمه جان ما را ببخش که تنها یک هیئت علم و نماد ایام فاطمیه را برپا کرده است...
فاطمه جان ما را ببخش که اینجا هیچ کس به یادت نیست...
فاطمه جان ما را ببخش که اینجا غریب هستی، حتی غریب تر از کوچه های مدینه...