مرتبط با : سیاسی , 

به نام او

می خواهم از کسی بنویسم که در ظرف این چند سال موهایش سفید شد، مردی که با تمام وجود خادمی را افتخار خود می دانست و به آن عشق می ورزید...

قطار انتخابات 92 با سلامت از ریل خود گذشت و روسیاهی برای آنانی ماند که نه نظام را می خواستند و نه حاضر بودند، برای آن جان خود را اهدا کنند.

منتخب ملت هم معلوم شد و قرار شد کلید پاستور در مرداد ماه به ایشان تحویل داده شود. به هر حال هرآغازی، پایانی دارد و خوش ان است که زیبا شروع شود و زیبا نیز به پایان برسد.

با آرزوی موفقیت برای آقای حسن روحانی در 4 سال پیش رو، البته به شرطی که ایشان از جاده ولایت مطلقه فقیه، خارج نشوند و با علایم راهنمایی ایشان راه را طی کنند ، نه اینکه توسط عده ای ... هدایت شوند و کلید به اصطلاح تدبیرشان را، به هر کسی بسپارند...

اما شخصیت مدنظر بنده کسی نیست جز آقای محمود احمدی نژاد...

به هر حال بعد از جنگ و حکومت 16 ساله دولت سازندگی و اصلاحات، برگ اصولگرایی جوانه زد و آقای احمدی نژاد شجاع، پا به عرصه زد و با شعار گسترس عدالت و مهرورزی عصر جدیدی از برگ دفتر انقلاب اسلامی را ورق زد.

8 سال مثل برق و باد گذشت، نام ایران جاودانه شد، لرزه بر اندام دشمنان انداخته شد، عزت و اقتدار ایرانی افزون شد، خلاصه هر روز برگ زرینی به دفتر انقلاب اسلامی افزوده می شد...

البته بنده با برخی از اقدامات آقای احمدی نژاد کاملا مخالفم و به آنها تاسف می خورم، جریاناتی که همه می دانند و از یاد نمی بریم که همه اینها، از محبوبیت اولیه ایشان کاست، بی شک همگی می دانیم چه خدماتی صورت گرفته و در اینجا نیز نمی خواهم از باب نیمه خالی لیوان به همه چیز نگاه کنم، بلکه قصدم گفتن حقایق است. به نوعی وظیفه و احساس خویش را راجع به احمدی نزاد می نویسم و هر کس هرنوع برداشتی را می خواهد بکند، آزاد است...

احمدی نژاد عزیز بذار مدحت را از اینجا شروع کنم....

تو همانی بودی که نه روحانی بودی و نه درس حوزه را، ولی همواره دعای فرج ورد لبات بود، تو همانی هستی که با زمزمه دعای فرج فضای سالن سازمان ملل را عوض کردی، نه مثل بعضی ها که رفتند در سازمان ملل شعر حافظ و ... خواندند و...

وقتی مناظرات و سخنرانی های نامزدهای ریاست جمهوری را نیگا می کردم، جای خالیت را به وضوح احساس می کردم،باور کن اگر بودی همه شان را می خوردی، هیچ کدامشان یارای روبه رو شدن باهات را نداشتند،هیچ کدامشان نمی توانستند پابه پایت بیایند، وقتی حرفشان تمام می شد(اصولا بعضیاشون چیزی بلد نبودند)، تو و دولتتت را می کوبیدند،گویا که در این 8 سال چیزی صورت نگرفته....

از یاد نمی برم وقتی که خودت با بیل پابه پای ماموران شهرداری، کار می کردی،از یاد نمی برم روزهایی را که مجبور بودی یک شبانه روز در ایام ماه مبارک رمضان روزه بگیری و با زبان روزه خدمت کنی(با توجه به اینکه ایشان دایم السفر بودند،در مسافرتهای خارج از کشور، به خاطر موقعیتهای جغرافیایی بر ساعات روزه داری افزوده می شد)، از یاد نمی برم ساکن منطقه ی محروی را که وقتی ازش پرسیدن، دولت سازندگی و اصلاحات را می شناسی، پاسخ داد همچین چیزی را تابحال نشنیده ام و افرادشان را نیز نمی شناسم، اما وقتی نام تو را بر زبان آوردند با جان و دل ازت گفت، از یاد نمی برم ایام غربتت را در روزهایی که تو را به خاطر انجام سهام عدالت کوبیدند، آمدی گفتی سهام عدالت، در مقابل، آمدند در پشت تریبون نماز جمعه گفتند، جامعه را نمی شود با گداپروری اداره کرد، آمدی گفتی برای مقابله با فرهنگ بدحجابی، طبق فرامین رهبری، باید دولت زمینه سازی و بستر سازی کند تا بدحجابی ریشه کن شود، تو را متهم به این کردن، که دولت بهتر است با این حرفهایش به فکر تاسیس کاباره باشد و...

یارانه ها را اجرایی کردی و بنزین را سهمیه بندی کردی، هزاران بد و بیراه بهت گفتند، ولی چیزی نگفتی...

24 میلیون رای آوردی، گفتند با تقلب روی کار آمده ای، عکست را در دوران ریاست جمهوری، روبرویت آتش زدند، خم به ابرو نیاوردی، خواستند دولتت را ظرف 6 ماه ساقط کنند، نتوانستند...

هلوکاست را مطرح کردی دشمنان لرزیدند و به تکاپو افتادند، اما بعدها در همین انتخابات ریاست جمهوری، عده ای برای جمع آوری رای، به این اقدامت، خرده گفتند...

اکثریت غیره، اقتصاد را به دست گرفتند و هر روز قیمت ها را بالا و پایین کردند تا بگویند احمدی نژاد کمر مردم را شکست، به گونه ای که در ایام نامزدی عده ای، اطلاعیه زدند که تا اعلان نامزدی فلانی، قیمت ها معلوم نیست و ...

بگذار بگویم برای اینکه در آخر نیز چهره ای نامطلوب بر اذهان عمومی بعد از انتخابات و بعد از پایان ریاست جمهوریت، بگذارند، تو را به دادگاه احضار کردند، ولی بعدها زبان به این گشادند که ای آقا، این عمل کار مانبوده، بگذار احضارت کنند، عیبی ندارد، هر چقدر تو را بکوبند بر عظمتت افزوده می شود، تو تمام نمی شوی....

هر چقدر از مظلومیت تو بگویم کم است، خدا می داند چه فشارهایی را تحمل کردی،ایشالا بعد از 8 سال خدمت، اندکی از بار تهمت ها و ..، کاسته شود تا کمی راحت نفس بکشید...

من جای شما بودم، بعد از ریاست جمهوری، گاهی وقتها دست به افشاگری می زدم تا مردم بدانند در پشت پرده چه اتفاقاتی در این 8 سال علیه دولتت صورت گرفته، البته نمی خواهم بگویم که بذر تفرقه و اختلاف را بکاری و آبیاریش کنی ها، نه، ولی لااقل حقایق را هر از گاهی بگو، بگو که چه بلاها سرت آوردند...

احمدی نژاد عزیز، سِوای برخی کارهایت که به دلم ننشسته، مثا بعضی ها نیستم که زبان به تهمت و فحش بگشایم به سویت،بدان به خودم و دلم نتوانسته ام بقبولانم که مهرت را زدلم بیرون رانم، بدان تو همیشه برای من محبوب خواهی ماند...

حبّ به تو، زمانی بر دل ما فزونی یافت که بوسه بر دستان و شانه نائب حضرت حجت، حضرت امام خامنه ای زدی...


سرت به سلامت...

بگدار تو را بکوبند،ولی این را بدان، به قول شهید بهشتی:

«ما شیفته قدرت نیستیم، عاشقان خدمتیم» ، « سرنوشت مقلدان خمینی، چیزی جز شهادت نیست»