مرتبط با : دلنوشته , سیاسی , 

سلام
خیلی وقت بود نمی تونستم چیزی بنویسم، در این چن روز اخیر واقعا حالم از خیلی چیزا بهم می خوره، از دیپلماسی خنده، از خر فرض کردن مردم، از دروغ گویی های بیش از حد دولتمردان، از گنده گویی ها و یاوه گویی های هاشمی بدون مرز و بی قانون، هاشمی که خودش ....
خبر شهادت یکی از پنج اسیر مرزبان ایرانی که فرزندی ده روزه داشت و هیچوقت هم دیگر فرزندش را نخواهد دید، از دیپلماسی دولت که فقط در مذاکرات هسته ای، ان هم با کلی امتیازات از دست داده که برای خود فخر می دانند، کم مانده ایران را هم بفروشند، معلوم نیست در ین ایام کجاهستند، آقای روحانی که در سفر مازندران به دنبال ویلای تفریحی هست، در خبرها آمده بود سفر غیرمنتظره، اولش فک کردم برا سفر کاری بوده، اما زهی خیال باطل که به دنبال ویلا رفته. از آقای ظریف هم این را بگویم که اهل خنده و فیس بوک بازی هست.
همه به دنبال متقاعدکردن مردم برای  نگرفتن یارانه که حق خودشان هست...
واقعا چرا کسی جوابگو نیست، هواپیما را بهانه کردند و شانتاژ خبری کردند که نیست شده، آخه کدام عقل سلیمی قبول می کند در این عصر فناوری و اطلاعات هواپیما گم بشود و خبری از آن نشه؟!
نمی دانم چه گویم...
حالم بهم می خوره...