مرتبط با : با خوبان , 

از ایام هفته یکی از بهترین روزها که برایم خیلی شیرین و لذت بخش و سرشار از انرژی و نشاط در زندگی ام می باشد، روز چهارشنبه و مخصوصا چهارشنبه شب است. هر چهارشنبه که فرا می رسد گذر ساعت را به نظاره می نشینم تا وقت نماز مغرب و بعدا از نماز مغرب بشود. چرا؟ الان برایتان عرض می کنم:
یکی از لطف هایی که خداوند در زندگی نصیب حال بنده کرده این است که مرا بچه هیئتی کرده است. هیئتی که اگر فرد بخواهد بداند لذتش چقدر است باید فقط در ان حضور داشته باشد تا از عطر نسیم دل انگیز حسینی استشمام کند و دل و جان خویش را با آن صفا بدهد.
چهارشنبه شب است و من می رسم به هیئت فاطمیون شهر مقدس قم، حسینیه اهلبیت. داخل مسجد که می شوم سخنران محترم شروع به سخنرانی می کند و در وسط های سخنرانی عزیزی که دلرباست و فرزند اهلبیت است وارد می شود و خیلی آرام می نشیند پای منبر و ...
شاید شناخته باشید، بله او عزیز دلی نیست جز حاج مهدی سلحشور.
قصد دارم از حاج مهدی سلحشور بگم...
حاج مهدی عزیز دلی است که من به واسطه ی او عشق و محبتم به اهلبیت و مخصوصا حماسه آفرینان کربلا حسین و عباس علیهماالسلام و زینب کبری سلام الله علیها چندین برابر می گردد. وقتی میکروفن به دست می گیرد با نام مقدس حسین مجلس را زینت می دهد. صلا و صدا و نوایش سوز خاصی دارد، صدایش آرامشی را حاکم می کند بر آدمی که نمی توان یافت در جایی. گویی مصیبت اهلبیت را با عمق جان لمس کرده و دیده هایش را بیان می کند. هنگام مداحی کردن به چهره اش که نگاه می کنی صفا و صداقت و اخلاص را در چهره اش می بینی. مبتلای اهلبیت است و همه چیزش را از خدا و اهلبیت می داند و خود را وقف آنها کرده است.
او یادگار جبهه است، جبهه ای که سالها با همسنگرانش هم بر دشمنان تاخته اند و هم در میان خود آهنگ با حسین بودن را نواخته اند. اخلاصی که دارد عین شهداست. مثل شهدا کلامش خالی از ابراز محبت و ارادت به حضرت امام و حضرت امام خامنه ای نمی ماند. چفیه ای بر دوش می اندازد که یادگار شهدا و میراث شهداست.
صادقانه بگویم انسان مخلصی است، روضه خواندنش حرف ندارد، واحدش، زمینه اش و شور خواندندش حرفی ندارد، مثل بعضیا نیست که هرچه به دهانش آمد بخواند و بگوید. در خواندنش هم از حریم ولایت خارج نمی شود، روحیه ای دارد ولایی تر و انقلابی تر.
هر چه از او بگویم کم است، در یک کلام اگر کسی بخواهد از او بگوید، خواهد گفت یک کلام از سلحشور گفتن کفاف نمی کند، باید از حاج مهدی زیاد گفت، اینها هستند که محبت حسین و اهلبیت را در دلها شعله ور می کنند. اینها هستند که باید دلها را تسخیر کنند، نه یه عده از خوانندگان داخلی و خارجی که امروز متاسفانه دل و ذهن و مغز جوانان ایرانی ما را تسخیر کرده اند و بر دل انها اشراف یافته اند و می خواهند آنها را از چشیدن ططعم اهلبیتی بودن و خدایی بودن دور بدارند. اینها هستند که ما را در خط اهلبیت نگه داشته اند و خواهند داشت و...
من همیشه دعاگو و قدردان او بوده ام و خواهم بود و از خدا خواسته ام که خداوند او را در بهشتی قرار دهد که خدا خود وعده داده و او را همنشین محبوبان خود قرار دهد.
از سلحشور آموختم که بگویم: « بهشت من تماشای حسین است»
از سلحشور آموختم که بگویم: « آقاجان ممنونت که ذره پروری می کنی»
از سلحشور آموختم که بگویم: « ما را هوای میکده ات مست می کند حسین»
از سلحشور آموختم که بگویم: « در سپاه عشق سرداریم، دشمن خط استکباریم، آسمان عشقیم و بال و پر خود می شویم، مالک اشتر برای رهبر خود می شویم»
....
ادامه چهارشنبه شب:
هیئت تمام می شود، گویی دنیا را به آدمی داده اند، سرزنده  و سرمست از هیئت خارج می شوی و چای هیئت را نوش جان می کنی و باز روز را می شماری تا چهارشنبه هفته بعد.
به راستی که اگر این هیئت ها نبودند، دلمان را به چه خوش می کردیم؟؟؟