مرتبط با : سیاسی , 

"می گفت ساعت دو نصف شب قرار دارم، همه مسولین از خدمات گرفته تا بالا، هیچکس فکرش را هم نمی کرد که سر قرار بیاید، راس ساعت آنجا حاضر بود، ابتدا بهش گفتند طول روز این همه وقت، چرا الان نصف شب جلسه گذاشتی؟ با قاطعیت گفت تا کی باید خفت، نباید خفت. بعدا از این حرف جلسه برگزار شد و به تبع آن نتایج مطلوبی نیز از آن جلسه عاید شد، او کسی نبود جز چه گوارا که با کاسترو قرار داشت".

چند روز پیش بعد از مدتها سر تلویزیون نشستم و به اخباری که از رسانه ملی پخش می شد، گوش دادم. از آنجاییکه اخبارو فقط از طریق اینترنت دنبال می کنم، دیدن و شنیدن این اخبار حس دیگر داشت و حس دیگری را برایم وارد آورد. چند تا اخبار شنیدم که خیلی برایم زجرآور و درد آفرین بود و کلی اعصابم را خراب کرد. همه ی این اخبار حاکی از بی عرضگی و سهل انگاری و وقت نشناسی و عدم انجام تکلیف بود.

سه خبر شنیدم و دیدم که به طور خلاصه با آنها اشاره می کنم.

خبر اول مربوط به این بود که در هفته قوه قضاییه، رییس قوه قضاییه به یکی از دادگاهها سر می زند و در آنجا کلی مردم را می بیند که منتظر آقای رییس هستند تا بیاید و کارشان را راه بیندازد، بعد از کلی پرس و جو مشخص می شود که آقای رییس در جلسه زیارت عاشورا بوده و تاخیر کرده، و حال من نمی دونم زیارت عاشورا واجب هست یا راه انداختن کار مردم.

خبر دوم مربوط به ساختن یک پل عابر پیاده بود برای دانشجویان دانشگاه که آقایان مسوول ساختش را به گردن همدیگر می انداختند و غافل از اینکه تا بحال دو تا دانشجو جلوی چشمان پدر و مادر و خانواده هاشان زیر ماشین رفته اند.

خبر سوم مربوط به همکاری دو وزارت بود که قصد داشتند تا برنامه ای را مصوب کنند برای راحتی کارهای مردم، که در هفته اول یک وزیر نیومده بود، در هفته دوم وزیر بعدی نیومده بود، کلی معطل می کنند و در آخر سر هم قرار شد که آقای ریس جمهور بیایند تا جلسه تشکیل شود، اما رییس جمهور هم تو سفر بود و معلوم نبود کی برخواهد گشت.

این سه خبر جزئی از وضعیت آشفته ی این روزهای مملکت  در بین مسوولین هست. مملکتی که با کلی امید و آرزو و ایمان داعیه ی تشکیل جامعه آرمانی و رسانیدن آن به جامعه مهدوی را یدک می کشد. با این افتضاحات و کم کاریها حتی شاعر هم نمی تواند غزلهایش را ادامه دهد.

سخنم با آنانی هست که بی خیال از همه چیز، به فکر خود هستند و خلق را آواره ساخته اند، آنانیکه نون مملکت و بیت المال را می خورند و ذره ای تحرک و پویایی از خود نشان نمی دهند. آنانیکه به بهانه های مختلف از انجام مسولیت سرباز می زنند، آنانیکه واجب را فدای مستحب می کنند، آنانیکه مغرورند و ذره ای حاضر نیستند که اندکی بیشتر فعالیت کنند و ....

بیبهوده است بااین افتضاحات و بی خیالیها و سهل انگاریها، نه حرفهای امام روح الله و نه آقا سیدعلی عملی شود. حضرت آقا بارها در بیاناتشان مسوولین را به مراقبت و وهمت و تلاش مضاعف در جهت بهبود خواسته های مردم توصیه کرده اند، اما کو گوش شنوا.

جامعه ی امروز ما شبیه به یک توپ چمنی چندتکه هست که درآن برخی تکه هایش شروع به کنده شدن می کند، و اگر جلوی این گرفته نشود منجر به ترکیدن خواهد شد، اگر اینگونه پیش برود امید به زندگی از رونق خواهد افتاد، آرامش و آسایش رنگ خواهند باخت و ....

قصد سیاه نمایی ندارم، ولی به قول بنده خدایی امروز چند چیز می توانیم نام ببریم که شوق به امیدوارانه زیستن در این جامعه را افزایش دهد، اگر دین و ولایت فقیه و شهدا و علما را بگیریم دیگر نمی شود امیدوارانه زیست، البته نباید از پیشرفتهای هسته ای و پزشکی و سپاه غافل شد، اما به کلی باید گفت هنوز خیلی از نقص ها باقی هست.

بیدارتر شویم، سنت اهلبیتی را در جامعه عملی کنیم، جامعه علوی را زنده تر کنیم، به آرمانهای حسینی رجوع کنیم، سیره روح الله را فراموش نکنیم، گفته های آقا را آویزه گوشمان بکنیم.

مسوولین صدای ما را بشنوند، الان وضع اقتصادی مملکت غوغا می کند، دمپایی پوشان پابرهنه می شوند، پابرهنه ها، برهنه تر می شوند. خارها را نگذاریم در پاهای مستضعیفین و کم توانان مالی فرو رود، به فکر درمان باشیم، نگذاریم آرمانهای انقلاب روند نزولی به خود بگیرد، کلیه بخشهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ... اتحاد بیشتری به خود بگیرند، وظیفه شناس باشند، جوری نشوند که مرفهین بی درد بر آنها صدق کند. در اخر هم توصیه ای به همه و مخصوصا مسولین می کنم و آنهم این است که می گم اگر تونستند به حرف آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه نیز توجه داشته باشند و آن هم اینکه به پسرشان فرمودند:« پسرم! 50 سال اسلام خواندم، بگذار خلاصه اش را برایت بگویم: تا جایی که می توانی به خلق خدمت کن و انجام واجبات کن و ترک محرمات»

ایشالا مسولین ما خواب را بر خود حرام کنند و خواب آلود نباشند، بیدارتر شوند، دیگر زمانی نیست که خیلی بِخُسبیم، خفتن را به بیدارشدن، بیدار شدن را به تحرک داشتن و تحرک داشتن را به عمل کردن تبدیل کنیم».