منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

هر سرزمینی قهرمانی دارد و قهرمان سرزمین من امام خامنه ایست...
آقاجان سه تن از فداییانت پرکشیدند...
قلبمان رنگش خونین تر شد...
شادی روح سه فدایی غریب و عزیز و پاک صلوات بفرستید...
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

لوگوی دوستان
کاربردی

کد حرکت متن دنبال موس

ابر برچسب ها
مرتبط با : سیاسی , 

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس


توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : دلنوشته , سیاسی , 

سلام
خیلی وقت بود نمی تونستم چیزی بنویسم، در این چن روز اخیر واقعا حالم از خیلی چیزا بهم می خوره، از دیپلماسی خنده، از خر فرض کردن مردم، از دروغ گویی های بیش از حد دولتمردان، از گنده گویی ها و یاوه گویی های هاشمی بدون مرز و بی قانون، هاشمی که خودش ....
خبر شهادت یکی از پنج اسیر مرزبان ایرانی که فرزندی ده روزه داشت و هیچوقت هم دیگر فرزندش را نخواهد دید، از دیپلماسی دولت که فقط در مذاکرات هسته ای، ان هم با کلی امتیازات از دست داده که برای خود فخر می دانند، کم مانده ایران را هم بفروشند، معلوم نیست در ین ایام کجاهستند، آقای روحانی که در سفر مازندران به دنبال ویلای تفریحی هست، در خبرها آمده بود سفر غیرمنتظره، اولش فک کردم برا سفر کاری بوده، اما زهی خیال باطل که به دنبال ویلا رفته. از آقای ظریف هم این را بگویم که اهل خنده و فیس بوک بازی هست.
همه به دنبال متقاعدکردن مردم برای  نگرفتن یارانه که حق خودشان هست...
واقعا چرا کسی جوابگو نیست، هواپیما را بهانه کردند و شانتاژ خبری کردند که نیست شده، آخه کدام عقل سلیمی قبول می کند در این عصر فناوری و اطلاعات هواپیما گم بشود و خبری از آن نشه؟!
نمی دانم چه گویم...
حالم بهم می خوره...


توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

دولتی که با حرامیان عالم، از در مذاکره همراه با رعایت آداب وارد می‌شود و حتی حلقه «هوش و ادب» به گوش خلف سیاهکار بوش می‌بندد، شگفتا! به ملت خود که می‌رسد، کلام بر مدار اهانت می‌راند. ظاهرا جرم ما این است که اوباما و جان کری و نتانیاهو نیستیم و الا بعضی‌ها نشان داده‌اند دشمن را بیش از دوست درک می‌کنند. توافق‌شان با دشمن است و دشمنی‌شان با ما! من حالا می‌فهمم حکمت این سخن پندآموز را؛ «مردانی که در خانه، با اهل و عیال، بد تا می‌کنند، اتفاقا در برابر قداره‌بند سر خیابان، کتک‌خور ملسی دارند». جز این، چیست مگر توافق ژنو؟! هسته‌ای تعطیل شود، در ازای اینکه قلیل‌ترین حق تو را قسطی، آیا بدهند؛ آیا ندهند! وقتی بعضی‌ها در خانه ملت، نیمی از ملت را تلویحا «افراطی، خشونتگرا و تک‌رأی» می‌نامند، مشاور ارشد هم برمی‌دارد و تصریحا «رای به بی‌قانونی» می‌خواند، رای همه آن کسانی که جز به شیخ حسن روحانی رای داده‌اند. یعنی به زعم ایشان، هم من که به قالیباف رای داده‌ام، رای به «بی‌قانونی» داده‌ام، هم تقریبا نیمی از ملت که به دیگر نامزدها رای داده‌اند. گویی رای ندادن به آقای روحانی، بیش از آنکه نماد تضارب آرا باشد، بیانگر ارتکاب ذنبی است بشدت لایغفر. اما آقای قالیباف، شهردار محترم تهران! من به شما رای داده‌ام یا به بی‌قانونی؟! اگر رای به شما، رای به بی‌قانونی نیست -که نیست- چرا از رای من و ما به خودتان دفاع نمی‌کنید؟! و چرا جواب توهین به این بزرگی را نمی‌دهید؟! روی سخن این سؤال با دیگر نامزدهای انتخابات هم هست. آیا هر آنکه به هر دلیل، به شما رسیده و رای داده، رای به بی‌قانونی داده؟! و آیا اصل این رای، بی‌قانونی بوده یا نماد آن‌ که شما باشید؟! به خدا سوگند، به ما و مصادیق رأی‌مان، مهم‌ترین اتهامی که هرگز نمی‌چسبد، همین تهمت زشت و زننده «بی‌قانونی» است. اگر کسی می‌خواهد «بی‌قانونی» را بشناسد، بهتر است داستان سران فتنه سال ۸۸ را بخواند. بی‌قانونی اصل کاری، رفتار و گفتار هشتاد و هشتی همان دربه‌در آواره و از اینجا مانده و از آنجا رانده‌ای است که با علم بر فقدان تقلب، در این دروغ بزرگ دمید و هم‌پیاله با قانون‌شکنان، نفاق و خیانت را بدان حد رساند که دیگر حتی مراجع ذاتا مهربان تقلید هم، او را به حریم مقدس خود راه نمی‌دهند. آری! برای ما عین آب خوردن بود که کاری می‌کردیم بعضی‌ها به جای مذاکره با حرامیان عالم، دربه‌در دنبال رایزنی با ما می‌گشتند که کف خیابان را رها کنیم تا دولت در شرف تشکیل‌شان اساسا بتواند نفسی بکشد. فی‌المثل، برای نماد مدیریت جهادی، کار دشواری بود که به جای تبریک زودهنگام به آقای روحانی، نشانی کف خیابان بی‌قانونی را به هواداران خود نشان دهد؟! ایضا سایر نامزدها، آیا نمی‌توانستند با دولت تازه روی کار آمده، کاری کنند که جناب ترکان، دقیق‌تر ملتفت بی‌قانونی شوند، بلکه دیگر این همه نعمت قانون‌گرایی دیگران را کفر نگویند؟! من واقعا عذر می‌خواهم، اما از قرار، خوبی قانون‌گرایی اگر از حد بگذرد، نادان خیال بد کند! شاید ما خیلی زود به فرد پیروز انتخابات، تبریک گفتیم که حالا ناسزای بی‌قانونی، توسط مشاوران ارشد، سهم‌مان شده است! صدالبته، تعهد ما به نظام و تعلق ما به قانون، بسی بیش از آن است که از کرده خود نادم باشیم، لیکن دولت محترم اگر زور بازویی دارد، خوب است آنرا خرج دشمنان ملت کند، نه نیم دیگری از همین ملت. بگذریم! دیروز، روز سیاهی بود. من تعجب می‌کنم از بعضی حقوق‌خوانده‌ها که معنای مسلم واژه «تسلیم» را نمی‌دانند. تسلیم دشمن در برابر ملت ایران، آنجا بود که ما در سوریه، روی موضع مقاومت ایستادیم و صرف نظر از دولت، با دست‌فرمان انقلابی اصل نظام، حزب‌الله، خون شهدا و خشم انقلابی خمینی، بی‌آنکه ذره‌ای از حق خود کوتاه بیاییم، دشمن را وادار به دعوت از جمهوری اسلامی کردیم. آنچه در ژنو گذشت، قدر مسلم، تسلیم دشمن در برابر ما نبود! آن روز که عمارت هسته‌ای را شهدای ما با خون خود بالا بردند، دشمن در برابر ما تسلیم شد! نه دیروز که روز سیاهی بود. دیروز انرژی هسته‌ای، حق مسلم ما نبود… و نبود! تعارف که نداریم. حرف را صاف بزن! از دیروز توافقنامه ژنو اجرا شد؛ سانتریفیوژها از چرخش باز ایستادند، عکس شادی اوباما هست… و هیچ کدام از این حرف‌ها برای «علیرضا» پدر نمی‌شود!
حسین قدیانی


توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , دلنوشته , 

کتابی هس به نام راز قطعنامه(نیمه پنهان، ج48) توصیه می کنم حتما بخوانید و با هویت افرادی که این روزها در جامعه با خیال راحت نفس می کشند و دل عده ای را به درد می آورند، آشنا شوید.
این ها همانهایی هستند که جام زهر را به امام خوراندند، به گونه ای که حتی خنده را نیز ار لبان مبارک آن حضرت پاک کردند. به نقل از نزدیکان امام، ایشان بعد از قبول قطعنامه خنده بر لبانشان نیامد.
رک و راست اسم می برم، آقای هاشمی، آقای رضایی، آقای میرحسین موسوی و چند نفر دیگر هم بودند، که بنا به مسولیت کاری آنها در حال حاضر اسم نمی برم آنها را...



اینان همانهایی هستند که نگذاشتند جنگی را که می توانست پنج ساله تمام شود، تا هشت سال طول کشید، اینان کسانی هستند که آمار و اطلاعات غلط به امام دادند تا امام مجبور شوند قطعنامه زهرآگین را که در آن نه عراق محکوم شد و نه امتیاز خاصی به ایران رسید،بپذیرند؛ قطعنامه ای که دست پخت آقایان بود که تعبیر به صلح حسنی می کردند، اما دریغ از اینکه این صلح نیس و ذلت برای خود است و به فکر منافع شخصی بودن.
تند نمیروم تا الفاظ زشت بر زبان رانم و بعدش بگویند افراطی هستی، نه، فقط همین را بگم که تا قیام قیامت که دل امام را خون کردید، نمی بخشمتان!
الان هم اگر هوشیار نباشیم، می ترسم قضایای آخر جنگ پیش بیاید و ... شود
هوشیار باشیم، نگذاریم بعد از هشت مقاومت در جنگ، و هشت سال مقاومت دولت نهم و دهم در برابر غرب، قطعنامه ای دیگر از باب سازش به وجود آید...
مراقب باشیم...
پیشنهاد: خواندن این کتاب را از دست ندهید...






برچسب ها :
قطعنامه598 ,  هاشمی رفسنجانی , 
توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

حسین قدیانی:
امریکا از جان جمهوری اسلامی چه می‌خواهد؟! انرژی هسته‌ای یا جان ملت ایران؟! «فردو» یا فرد فرد این ملت مقاوم؟! اگر جواب دومی است ـ که قطعاً همین است ـ جان جمهوری اسلامی به جان آحاد مردمش بسته است. آقای اوباما! مردم همه جای دنیا خواهان زندگی در صلح و صفا هستند، اما هیچ فکر کرده‌ای چرا «مرگ بر امریکا» از دهان‌شان نمی‌افتد؟! تا جان کاخ سفید به جان نیمه جان اسرائیل بند است، همین است که هست...





برچسب ها :
امریکا از جان جمهوری اسلامی چه می‌خواهد؟! ,  قدیانی , 
توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

موعود: اسماعیل شفیعی سروستانی سردبیر ماهنامه موعود دلنوشته‌ای به مناسبت کشتار بی‌رحمانه شیعیان مصر‎ نوشته است:
مولای عشق! حال زمین و زمان بد است
آلوده است آب و هوا، آسمان بد است
  بی‌پرده و بی‌مقدمه عرض کنم: وقتی فیلم هجوم کفتارهای سلفی را به خانه یکی از شیعیان در شهر جیزه مصر دیدم و مُثله کردنشان را به جرم «برگزاری جشن نیمه شعبان»، گویی آسمان بر سرم آوار شد.
چه بد مردمانی دارد شیطان، زمین را آکنده از نامردمی، نامردی و تباهی می‌کنند و از آسمان و زمین نیز شرم ندارند.
و چه خوب انسان‌هایی دارد خدا، آسمان را به زمین می‌آورند و در ازدحام خصومت و خباثت، رنگ خدا را فریاد می‌کنند و از مثله شدن نیز بیم به دل راه نمی‌دهند. در قحط آباد این زمین؛ 
از حال و روزمان، تو چه می‌پرسی ای عزیز!
پنهان نمی‌کنیم، به خدا حالمان بد است 
خبر ساده منتشر شد امّا خبری ساده نبود.
گویی؛ زمین و زمینیان از رنگ  آسمان می‌هراسند و از مردان آسمانی؛ که قلبی به بزرگی آسمان دارند و دلبستگی به؛ مردی آسمانی که امان زمین است و روزی‌رسان زمینیان. 
وای بر کافر نعمت‌هایی که در عین روزی‌خواری، نمکدان‌ها را می‌شکنند و بر خود نام «آدمی» می‌نهند.
آدم؟ قسم به نور تو! «آدم» نمی‌شویم 
هم‌سفره‌ایم با هوس و نانمان بد است
در همیشه تاریخ، فرزندان نان‌های آلوده و دامن‌های آلوده‌تر از نان؛ چونان کفتار، بر مظلومان همیشه تاریخ هجوم آوردند و همچنان نیز؛ مباد که زنجیره فرزند خواندگان ابلیس پاره شود و نام و نشانشان از صفحه زمین محو. گویی فریاد برآورده اند: 
ما همچنان به حال هبوطیم و در سقوط
آری، قبول، پله این نردبان بد است! 
بی‌پرده و بی‌مقدمه عرض می‌کنم؛ وقتی فیلم پیکرهای خون آلود مردانی مرد را دیدم که در هجوم کفتارها از این سوی میدان به آن سو کشیده می‌شدند، فریاد سکوتشان را در ازدحام آدمی‌خواران می‌شد شنید. آنان همه تنهایی و غربت آسمانی‌ترین رنگ خدا را فریاد می‌زدند تا شاید غایبان همیشه تاریخ به خود آیند و دریابند که؛
از شش جهت امام زمان می‌کند ظهور! 
دارم یقین که آخر این داستان بد است
آخر داستان همه نامردمی‌ها و نامردی‌ها بد است، کافر نعمتی در ذات خود بد است و رقم زننده به سرنوشتی بدتر از بد.
 بی‌پرده و مقدمه عرض می‌کنم: وقتی در جغرافیای وسیع مظلومیت «مولای عشق» و «عاشقان مولا» شهرمان را سوت و کور، بی‌عشق و نور و خاموش از هلهله و شادی دیدم، پیش خود گفتم گویا:
از چشم مـهربان تو افتاده‌ایم ما
افتادن از نگاه شما بی‌گمان بد است 
پشت سر شما و خدا بد ... چقدر بد!
ما را‌ ببخش‌، حضرت جان، کارمان بد است 
بی‌پرده و بی‌مقدمه، عرض می‌کنم: وقتی در جغرافیای شیعه خانه امام زمان و در میان هلهله‌های بی‌امان، شهری را سرمست از باده «توپ و میدان» به تماشا نشستم،
آهسته زمزمه کردم: مولای مظلومان! 
کوچکترم از آن که بگویم بیا و یا ...
خط و نشان برای امام زمان بد است 
جان کلام! این که شما حیّ و حاضری
ما غایبان منتظریم و «همین» بد است
رجانیوز


توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

به نام او

می خواهم از کسی بنویسم که در ظرف این چند سال موهایش سفید شد، مردی که با تمام وجود خادمی را افتخار خود می دانست و به آن عشق می ورزید...

قطار انتخابات 92 با سلامت از ریل خود گذشت و روسیاهی برای آنانی ماند که نه نظام را می خواستند و نه حاضر بودند، برای آن جان خود را اهدا کنند.

منتخب ملت هم معلوم شد و قرار شد کلید پاستور در مرداد ماه به ایشان تحویل داده شود. به هر حال هرآغازی، پایانی دارد و خوش ان است که زیبا شروع شود و زیبا نیز به پایان برسد.

با آرزوی موفقیت برای آقای حسن روحانی در 4 سال پیش رو، البته به شرطی که ایشان از جاده ولایت مطلقه فقیه، خارج نشوند و با علایم راهنمایی ایشان راه را طی کنند ، نه اینکه توسط عده ای ... هدایت شوند و کلید به اصطلاح تدبیرشان را، به هر کسی بسپارند...

اما شخصیت مدنظر بنده کسی نیست جز آقای محمود احمدی نژاد...

به هر حال بعد از جنگ و حکومت 16 ساله دولت سازندگی و اصلاحات، برگ اصولگرایی جوانه زد و آقای احمدی نژاد شجاع، پا به عرصه زد و با شعار گسترس عدالت و مهرورزی عصر جدیدی از برگ دفتر انقلاب اسلامی را ورق زد.

8 سال مثل برق و باد گذشت، نام ایران جاودانه شد، لرزه بر اندام دشمنان انداخته شد، عزت و اقتدار ایرانی افزون شد، خلاصه هر روز برگ زرینی به دفتر انقلاب اسلامی افزوده می شد...

البته بنده با برخی از اقدامات آقای احمدی نژاد کاملا مخالفم و به آنها تاسف می خورم، جریاناتی که همه می دانند و از یاد نمی بریم که همه اینها، از محبوبیت اولیه ایشان کاست، بی شک همگی می دانیم چه خدماتی صورت گرفته و در اینجا نیز نمی خواهم از باب نیمه خالی لیوان به همه چیز نگاه کنم، بلکه قصدم گفتن حقایق است. به نوعی وظیفه و احساس خویش را راجع به احمدی نزاد می نویسم و هر کس هرنوع برداشتی را می خواهد بکند، آزاد است...

احمدی نژاد عزیز بذار مدحت را از اینجا شروع کنم....

تو همانی بودی که نه روحانی بودی و نه درس حوزه را، ولی همواره دعای فرج ورد لبات بود، تو همانی هستی که با زمزمه دعای فرج فضای سالن سازمان ملل را عوض کردی، نه مثل بعضی ها که رفتند در سازمان ملل شعر حافظ و ... خواندند و...

وقتی مناظرات و سخنرانی های نامزدهای ریاست جمهوری را نیگا می کردم، جای خالیت را به وضوح احساس می کردم،باور کن اگر بودی همه شان را می خوردی، هیچ کدامشان یارای روبه رو شدن باهات را نداشتند،هیچ کدامشان نمی توانستند پابه پایت بیایند، وقتی حرفشان تمام می شد(اصولا بعضیاشون چیزی بلد نبودند)، تو و دولتتت را می کوبیدند،گویا که در این 8 سال چیزی صورت نگرفته....

از یاد نمی برم وقتی که خودت با بیل پابه پای ماموران شهرداری، کار می کردی،از یاد نمی برم روزهایی را که مجبور بودی یک شبانه روز در ایام ماه مبارک رمضان روزه بگیری و با زبان روزه خدمت کنی(با توجه به اینکه ایشان دایم السفر بودند،در مسافرتهای خارج از کشور، به خاطر موقعیتهای جغرافیایی بر ساعات روزه داری افزوده می شد)، از یاد نمی برم ساکن منطقه ی محروی را که وقتی ازش پرسیدن، دولت سازندگی و اصلاحات را می شناسی، پاسخ داد همچین چیزی را تابحال نشنیده ام و افرادشان را نیز نمی شناسم، اما وقتی نام تو را بر زبان آوردند با جان و دل ازت گفت، از یاد نمی برم ایام غربتت را در روزهایی که تو را به خاطر انجام سهام عدالت کوبیدند، آمدی گفتی سهام عدالت، در مقابل، آمدند در پشت تریبون نماز جمعه گفتند، جامعه را نمی شود با گداپروری اداره کرد، آمدی گفتی برای مقابله با فرهنگ بدحجابی، طبق فرامین رهبری، باید دولت زمینه سازی و بستر سازی کند تا بدحجابی ریشه کن شود، تو را متهم به این کردن، که دولت بهتر است با این حرفهایش به فکر تاسیس کاباره باشد و...

یارانه ها را اجرایی کردی و بنزین را سهمیه بندی کردی، هزاران بد و بیراه بهت گفتند، ولی چیزی نگفتی...

24 میلیون رای آوردی، گفتند با تقلب روی کار آمده ای، عکست را در دوران ریاست جمهوری، روبرویت آتش زدند، خم به ابرو نیاوردی، خواستند دولتت را ظرف 6 ماه ساقط کنند، نتوانستند...

هلوکاست را مطرح کردی دشمنان لرزیدند و به تکاپو افتادند، اما بعدها در همین انتخابات ریاست جمهوری، عده ای برای جمع آوری رای، به این اقدامت، خرده گفتند...

اکثریت غیره، اقتصاد را به دست گرفتند و هر روز قیمت ها را بالا و پایین کردند تا بگویند احمدی نژاد کمر مردم را شکست، به گونه ای که در ایام نامزدی عده ای، اطلاعیه زدند که تا اعلان نامزدی فلانی، قیمت ها معلوم نیست و ...

بگذار بگویم برای اینکه در آخر نیز چهره ای نامطلوب بر اذهان عمومی بعد از انتخابات و بعد از پایان ریاست جمهوریت، بگذارند، تو را به دادگاه احضار کردند، ولی بعدها زبان به این گشادند که ای آقا، این عمل کار مانبوده، بگذار احضارت کنند، عیبی ندارد، هر چقدر تو را بکوبند بر عظمتت افزوده می شود، تو تمام نمی شوی....

هر چقدر از مظلومیت تو بگویم کم است، خدا می داند چه فشارهایی را تحمل کردی،ایشالا بعد از 8 سال خدمت، اندکی از بار تهمت ها و ..، کاسته شود تا کمی راحت نفس بکشید...

من جای شما بودم، بعد از ریاست جمهوری، گاهی وقتها دست به افشاگری می زدم تا مردم بدانند در پشت پرده چه اتفاقاتی در این 8 سال علیه دولتت صورت گرفته، البته نمی خواهم بگویم که بذر تفرقه و اختلاف را بکاری و آبیاریش کنی ها، نه، ولی لااقل حقایق را هر از گاهی بگو، بگو که چه بلاها سرت آوردند...

احمدی نژاد عزیز، سِوای برخی کارهایت که به دلم ننشسته، مثا بعضی ها نیستم که زبان به تهمت و فحش بگشایم به سویت،بدان به خودم و دلم نتوانسته ام بقبولانم که مهرت را زدلم بیرون رانم، بدان تو همیشه برای من محبوب خواهی ماند...

حبّ به تو، زمانی بر دل ما فزونی یافت که بوسه بر دستان و شانه نائب حضرت حجت، حضرت امام خامنه ای زدی...


سرت به سلامت...

بگدار تو را بکوبند،ولی این را بدان، به قول شهید بهشتی:

«ما شیفته قدرت نیستیم، عاشقان خدمتیم» ، « سرنوشت مقلدان خمینی، چیزی جز شهادت نیست»



توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

حضرت آقا در فرمایشات چند روز پیش در دیدار با کارگران، چندتا از ویژگی های کاندیدای مدنظر برای ریاست جمهوری را ارائه دادند،خود من به شخصه این ویژگیها را نیافتم مگر در شخص ولایی و انقلابی دکتر کامران باقری لنکرانی.
حضرت آقا فرمودند: به کسی رای بدین که تقوا داشته باشه، اخلاقی باشه، بی حاشیه باشه، تهذیب نفس داشته باشه، اخلاص داشته باشه و ...
انصافا کدوم یک از کاندیداها تا بحال این ویژگیها را داشته ان؟
کدوم کاندیدا بی حاشیه هست؟
کدوم کاندیدا مورد تحسین علمای اخلاق هست؟
کدوم کاندیدا خودش را شاگرد علمای اخلاق می داند و بس؟
کدوم کاندیدا در فعالیتاش قرآن و عترت را در اولویتهایش قرار داده؟
کدو کاندیدا طرحی برای برون رفت برای مسایل کشوری داده و یا تدوین کرده؟
کدوم کاندیدا چشمانش به شفتین آقاست؟
و...
به نظرتون این ویژگیها، به کاندیدای انقلابی و لایی دکتر کامران لنکرانی نمی خوره؟؟؟ حداقل نصفش...



توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

کم کم حال و هوای انتخابات، حال و هوای خیلی را بادی و وانتخاباتی کرده، تنور چاپلوسی و تخریب و تهمت و ... شعله می اندازد بر عقل خاموش و یا غافل عده ای، تنها چیزی که بیشتر به چشم نمی آید رعایت اخلاق و تقواست، بارها از زبان امام خامنه ای شنیده ایم که عزیزان اخلاق انتخاباتی را رعایت کنید، فضار را فضای تیره و تار و اتهام زنی قرار ندهید...
اما متاسفانه در این چند روز اخیر شاهد اتهام های ناروا به کاندیدای جوان و متدین کامران باقر لنکرانی هستیم، که از چند وقت پیش مارک بیگانه بودن، ساکن ایران نبودن، داشتن پدری سلطلنت طلب و ساواکی را به او می چسبانند، اخیرا در یکی از سایتها و نهادهای وابسته به آقای محسن رضایی شاهد بودیم که عبارات سخیف و نسنجیده ای را حواله ی آقای لنکرانی کرده اند، گوشه ای از این دروغ گویی ها و اتهام زدن هاشون، که مفهوم حرفاشونه این است:
- خود عمار بین و پنداشتن اینکه عمار ولایت هستند
- دارای پدری سلطنت طلب که در زمان رژیم پهلوی، با ساواک ارتباط داشته
- دارای زندگی تجملاتی و همسری تجمل پرست که ماهانه برای خریدهای خود به دبی سفر می کند.

از آنجایی که حرف ناصواب حرف نیست، ما نیز خیلی نمی خواهیم فضا را متشنج کنیم، جواب این اتهامات را از زبان خود آقای لنکرانی می نویسیم:مصاحبه آقای لنکرانی با صابرنیوز:


«مرحومه مادرم، سیده ای بودند مهربان و دلسوز و از هیچ كوششی در جهت تعلیم و تربیت صحیح ما دریغ نمی كردند. انشاءالله خداوند حق ایشان را بر من حلال فرماید و در این ایام سوگواری حضرت زهرا سلام الله علیها، روح همه مؤمنین و مؤمنات و ایشان را قرین رحمت واسعه خود فرماید. پدر بنده در صنعت آلومینیوم فعال بود و آن زمانها، صنعت آلومینیوم در ایران تازه تأسیس و نوپا بود. اما با توجه به مصارف مختلف این فلز سبك و دیر اكسیده شدن آن، به سرعت مورد استقبال و مصرف در صنایع مختلف قرار گرفت. ابتدا پدرم با كار در این صنعت شروع كرد و مدت ها بعد، توانست با تلاش و پشتكار كارگاه و كارخانه ای را راه اندازی كند. ایشان قبل از انقلاب هیچ گونه مسئولیت و سمت دولتی نداشتند. الحمدلله در دوران دانشجویی توفیق شامل حال بنده شد، و خداوند توفیق ازدواج با همسر مورد نظرم را عطا كرد و بسیار از زندگی ام راضی هستم. بعد از پایان دوره چهار ساله وزارت از تهران به شیراز برمی گشتیم عمده وسایلی كه از تهران آوردیم كه قبل از آن آنها را از شیراز به تهران برده بودیم، كتابهای بنده بود وگرنه بقیه وسایل ما در یك وانت جا می شد.
ما از ابتدا كه زندگی مشتركمان را شروع كردیم سعی كردیم یك زندگی ساده و مؤمنانه ای داشته باشیم و در زندگی قانع و شاكر باشیم. حقیقتاً افتخار می كنم كه همسرم یك خانم قانعی است، ایشان از اول هم این چنین بودند و تا الان هم یك زندگی همراه با قناعتی را گذرانده ایم. ما زمانی كه بعد از پایان دوره چهار ساله وزارت از تهران به شیراز برمی گشتیم عمده چیزهایی كه از تهران آوردیم كه قبل از آن آنها را از شیراز به تهران برده بودیم، كتابهای بنده بود وگرنه بقیه وسایل ما در یك وانت جا می شد.»
هر چه که هست مهم این است که انسان با شرافتمندی به جایی برسد، نه اینکه تخریب و تهمت زنی به دیگران را پل ترقی خود فرض کند...
یکی نیست به آقای محسن رضایی بگه که، در زمان جنگ از مثلث تسلیم، چه شده بود که امام جام زهر را نوشیدند؟
آدمی با عمل خویش حرف می زند و مقصود خویش را می رساند، نه با ...!!!



توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

بالاخره جبهه پایداری، نامزد نهایی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد، جبهه ای که گفتمانش گفتمان عدالت و معنویت و اخلاق و عقلانیت می باشد، چیزی که در روز همایش جبهه ی پایداری مرا به تحسین واداشت، زانوی ادب دکتر کامران لنکرانی، کاندیدای معرفی شده از طرف جبهه، در برابر استاد بزرگ و عمار ولایت حضرت آیت الله مصباح یزدی بود. ایشالا شاهد حماسه ای دیگر  با گفتمان عدالت در 24 خرداد خواهیم بود تا با رای دوباره خویش، گفتمان عدالت را احیا کنیم.





برچسب ها :
جبهه پایداری , 
توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

در بیانات آغاز سال 92، حضرت امام خامنه ای تیکه ای سنگین به برخی آقایان که اهل تکنوکرات بودن را یدک می کشیدند و می کشند را، حواله کرد، تکنوکراتها کسانی هستند که به تعبیری مدیریت را به اهل فن و اهل تخصص می سپارند و این اهل فن آزادند در اینکه هیچ ترمزی نداشته باشند، به تعبیری از حدود معین شده نیز تعدی کنند، از چیزی بالاتر، حتی مذهب و ....

تكنوكرات‌ها كسانی هستند كه فنّ و تكنولوژی را برتر از هر چیزی حتّی مذهب می‌دانند و فنّ سالاری را برتر از هر اصولی می‌شمارند و معتقدند صنعت و تكنولوژی بالاتر و مهمتر از هر اصلی است و فنّ سالاران مستحق حكومتند.

معتقدان به تکنوکرات بر این باورند که می توان ارگانهای مدیریتی حکومت را بدون توجه به عقائد سیاسی و خصوصیات طبقاتی تکنوکراتها، به آنها سپرد.
شهید قلم جمله ای بسیار زیبا و در عین حال راهگشا را برای ما به یادگار گذاشته اند:

تکنوکراتهای اهل «ذکر»!

به هر تقدیر شکی نیست که اکنون در نظام ما، حزب الله رفته رفته به انزوای سیاسی کشیده می شود و کارها به دلباختگان تکنوکراسی واگذار می گردد. این نشانه ایست از همان سرنوشت محتومی که همه انقلابهای جهان را وا داشته است تا فرزندان خویش را ببلعد... فکر نمی کنم کسی در این معنا تردید داشته باشد که تکنوکراسی حافظ منافع ابرقدرتهاست. حاکمیت تکنوکراتها  خواه نا خواه نظامهای انقلابی را به جانبی متضاد با شعارهای اساسی انقلاب- آزادی و استقلال- می کشاند.

سید مرتضی آوینی؛ مبانی توسعه و تمدن غرب؛ نشر ساقی؛ ص110




توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

روزی  که همه آمده بودن، روزی  که دل رهبر انقلاب شاد شد، روزی که مردم عاشق، عشق خودشان را به رهبری نشان دادند.
همین افتخار ما را بس است که سید ما گفت درددودلش را با ما در میان خواهد گذاشت، نه با چاه.
در این روز حتی این مرد هم آمده بود، در روزی که میگن همه برای ساندیس و کیک میان....
راس می گن، این مرد حتما برای ساندیس و کیک اومده...
آفرین به این حضور...




توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

دلم خون است از دست آقایانی که هی می آیند جلوی تلویزیون و با لبان خندان و با شعف ستودنی می گویند« آقاجان ایشالا به زودی بازار را کنترل می کنیم و قیمتها می آید پایین، خوشبختانه روزهای خوشی رابرای مردم ایران در پیش داریم»

آخه یکی نیست به اینها بگوید آقاجان مگر مردم خُل هستند، با عرض معذرت بچه اند که خواهند گفت خدارو شکر مسوولین به فکر ما هستند.

کافیست سری به بازار بزنی و بپرسی بگویی، آقا قیمت این چند هست؟ طرف هم می گه این هزارتومن نسبت به دیروز گرون شده، اون یکی ده هزار تومن، اون یکی هم صدهزار گرون شده و الی آخر....

هر روز گرون تر از دیروز

هر روز ببر بالا بالا بالا

هر روز گرون تر از دیروز

معلوم نیست اقتصاد کشور دست کیست، معلوم نیست این قیمت ها به دست چه کسی بالا می رود، به نظر شما چه میشه کرد؟

کجا قرار گرفته ایم؟ چطور می شود بیت المال راحت خورده می شود؟ چطور می شود حق من و تو راحت خورده می شود؟ چطور میشود عده ای در بالا بالاها راحت بشینند و عده ای در سخت ترین شرایط زندگی کنند؟

به طور کلی امروز جامعه ما به دو بخش تقسیم شده است:

جامعه مرفهین و بی دردها و خوش خورها، جامعه مسکینها و بی چیزها.

به طور خلاصه بگم، وضع اقتصادی جامعه امروز ما در دوسه جمله خلاصه می شود:

یا باید بمیری و یا مرفه باید زندگی کنی.

یکی نیست به این آقایان خوش خیال بگوید این آینده تمام نشده است؟ این وعده هایتان تا به کی باید لخت بماند و جامه عمل بپوشد، به نظرتان این حرفهایی که می زنید بی آبرویی نیست، و مگر نمی دانید آبروریزی یعنی اینکه لخت هستید و بی آبروتر می شوید. تا به کی باید پدرها و مادرها صورتهاشان در مقابل خواست فرزندانشان سرخ شود و هر روز به یک بهانه ای بچه را منصرف کنند، تا به کی باید فرزندان کم درآمدها باید رنگ گوشت و میوه نبینند، تا به کی فرزندان باید در خیابانها که راه می روند، فرزندان مایه دارها را ببینند که دارند اسکیت سواری می کنند و اینها هم چاره ای جزنگاه حسرت آمیز نداشته باشند و تا به کی ......؟

تا به کی باید سوخت؟ تا به کی باید ناله کرد؟ تا به کی باید فرزندان پابرهنه چشمانشان به نظاره بایستد؟ تا به کی باید خون دل خورد؟ تا به کی باید...؟

آقایان بی خیال! کمی باخیال شوید، چطور وجدانتان قبول می کند با خیال راحت سر به بالش بگذارید و در حالیکه عده ای با سخت ترین شرایط شب را سحر می کنند؟ آیا خبر دارید عده ای کپرنشین هستند و به این زندگی راضی هستند ولی از گرانی بیداد می کنند؟

چگونه در یک کشور اسلامی که داعیه دار و پرچمدار تحقق تمدن اسلامی  هست، به آرمان شهر رسیدن را در سر می پروراند؟ به آرمان شهر رسیدن با کدام عدالت؟ همان عدالتی که امروز یکی درآمد روزانه اش میلیونی باشد و در مقابل عده ای هم درآمد ماهیانه شان به سیصدتومن به زور برسد، حال این فرد بیاید با این پول فیش آب و برق و گاز و تلفن را بدهد، دیگر چه برایش می ماند؟ هرنماینده مجلس ماهی چند میلیون بگیرد و هیچ کاری نکند؟

این عین عدالت هست؟ این عدالت نیست، این جنگ فقر و غنا هست؟ ثروتمندان و میلیونری درآمدها، هرروز صدایشان از فلان پارتی و فلان فسادخانه ای صدایش بیاید و در مقابل آن بچه های بااستعداد در نداریشان بسوزند و اگر خدای نکرده پدر و مادر هم بی خیال باشند، معلوم نیست بچه هایشان در کدام همالی، ازشان بیگاری کشیده شود؟

چه کنیم؟ اقتصاد مقاومتی کجاست؟ اقتصاد مقاومتی یعنی چه؟ اصلا اقتصاد مقاومتی برای چه کسی است؟ برا همه هست یا برای پابرهنگان پابرهنه؟


البته از حق نگذریم مسولین هم قیمتها را کنترل می کنند!!!!!!!! به قول رفقا کنترل از اونور، کدوم ور؟ از اونور که نگذارند قیمتها پایین بیاید!!!!!!!! نه؟؟؟؟؟؟؟؟

بیایید دعا کنیم عده ای هم به فکر ما هم باشند؟ جوری نشود که ما بگوییم کسی به فکر ما نیست؟ بیایید حق برادری و خواهری خودمان را ادا کنیم؟ بیایید ذره ای از دستورات اهلبیت علیهم السلام را عملی کنیم و از رفتار علوی الگو بگیرم، باور کنید میشود، کاش عده ای که بزرگیشان و پست و مقامشان را از مردم دارند، به فکر مردم هم باشند!!!!!!!!!!!!

یک سوال؟ در این وضع اقتصاد مقاومتی، پول این آپیا(بازیکن تازه لیگ برتر) از جیب چه کسی پرداخته می شود؟ راستی قیمت قرادادش چقدره؟



توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 


استاد پناهیان: رهبری در میان علما غریب هستند.

به گزارش مشرق به نقل از فارس، حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان چهارشنبه شب در همایش سالانه سخنرانان برجسته و اثرگذار کشور گفت: یکی از مواردی که خوب است ما در منابر خود به آن توجه کنیم توجهات مقام معظم رهبری در زمینه هدایت افکار عمومی و رشد معنوی افکار است.
وی در ادامه گفت: در طول تاریخ هیچ امام و رهبری بدون یار نمی‌توانسته حرکت کند، پیامبران هم در دوران خود ندای درخواست همراهی از یاران خود می‌کردند.
این سخنران برجسته ابراز داشت: هیچ چیزی از علم و فضل ما کم نمی‌شود اگر بیانات مقام معظم رهبری را در منابر خود شرح دهیم.
پناهیان یکی از مهمترین منابع تحلیل تاریخ اسلام را تحلیل‌های مقام معظم رهبری دانست و اذعان کرد: تحلیل‌هایی که مقام معظم رهبری در ارتباط با تاریخ اسلام انجام داده‌اند را شاید هیچ فردی نتواند بیان کند.
وی افزود: متاسفانه هستند افرادی که به عنوان علمای بزرگ و فقهای تاریخ‌شناس معروف هستند اما الان همین افراد به صورت محکم در برابر این تحلیل‌ها ایستادگی می‌کنند.
استاد حوزه و دانشگاه گفت: یکی از تاکیدات مقام معظم رهبری بر این است که کارکردهای ولایت فقیه برای جوانان مطرح شود؛ ما نیز باید با توجه به این تاکید مقام معظم رهبری در منابر خود این کارکردها را بیان کنیم.
پناهیان عنوان کرد: مردم با فطرت خود ولایت فقیه را دوست دارند اما اگر این فطرت با فکرت همراه شود می‌تواند تاثیر بسیار بالاتری داشته باشد.
وی افزود: در ارتباط با بیانات مقام معظم رهبری یکی از کارهایی که باید انجام شود، توجه به این بیانات و مرور کردن آنها است.
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: صحبت‌های مقام معظم رهبری را می‌توان بر دو دسته تقسیم بندی کرد، یکی صحبت‌هایی که در بحث پاسخگویی جای می‌گیرند و دیگری صحبت‌های فعالانه ایشان است.
پناهیان افزود: رهبر معظم انقلاب در برابر برخی موضوعاتی که در جامعه ایجاد می‌شود حاضر شده و به بیان توضیحاتی در ارتباط با این موضوعات می‌پردازند.
وی اذعان کرد: بحث دوم سخنان مقام معظم رهبری با توجه به شرایط زمان‌های مختلف صورت می‌پذیرد، بسیاری از مشکلاتی که در جامعه ایجاد می‌شود با بیانات و رهنمودهای مقام معظم رهبری به طور کامل برطرف می‌شوند.
این استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: از مهمترین مسائلی که مقام معظم رهبری در سفر خود به خراسان شمالی مطرح کردند رسیدگی به جزئیات سبک زندگی مردم بود.
وی گفت: این مسئله امروز به عنوان یک راهبرد در دست ما قرار گرفته است، اگر ما فرمایشات ایشان را در این زمینه مورد توجه قرار دهیم مشکلات را به سرعت پشت سر خواهیم گذاشت.
وی افزود: تکرار نکردن و طنین نکردن فرمایشات ایشان در منابر به نوعی غریب گذاشتن ایشان است و این کار موجب می‌شود نور عزاداری امام حسین علیه السلام از ما دور شود.
پناهیان گفت: زمانی که ما از غربت امام حسین علیه السلام دم می‌زنیم و برای این غربت گریه می‌کنیم، چطور خود امام و رهبر خود را می‌توانیم غریب بگذاریم؟
وی افزود: در زمینه فرمایشات مقام معظم رهبری در زمینه سبک زندگی به دو نکته باید توجه کرد، نخستین نکته در این زمینه این است که ما باید موضوع را در میان اساتید حوزه و دانشگاه مطرح کرده و از نظرات آنها استفاده کنیم.
استاد حوزه و دانشگاه گفت: نکته دوم هم این است که در زمینه سبک زندگی باید مبارزه با هوای نفس را به عنوان نخ تسبیح فضایل در جامعه و برای جوانان مطرح کنیم.

منبع:سایت مشرق


توسط : مهدی | نظرات : نظر
مرتبط با : سیاسی , 

"می گفت ساعت دو نصف شب قرار دارم، همه مسولین از خدمات گرفته تا بالا، هیچکس فکرش را هم نمی کرد که سر قرار بیاید، راس ساعت آنجا حاضر بود، ابتدا بهش گفتند طول روز این همه وقت، چرا الان نصف شب جلسه گذاشتی؟ با قاطعیت گفت تا کی باید خفت، نباید خفت. بعدا از این حرف جلسه برگزار شد و به تبع آن نتایج مطلوبی نیز از آن جلسه عاید شد، او کسی نبود جز چه گوارا که با کاسترو قرار داشت".

چند روز پیش بعد از مدتها سر تلویزیون نشستم و به اخباری که از رسانه ملی پخش می شد، گوش دادم. از آنجاییکه اخبارو فقط از طریق اینترنت دنبال می کنم، دیدن و شنیدن این اخبار حس دیگر داشت و حس دیگری را برایم وارد آورد. چند تا اخبار شنیدم که خیلی برایم زجرآور و درد آفرین بود و کلی اعصابم را خراب کرد. همه ی این اخبار حاکی از بی عرضگی و سهل انگاری و وقت نشناسی و عدم انجام تکلیف بود.

سه خبر شنیدم و دیدم که به طور خلاصه با آنها اشاره می کنم.

خبر اول مربوط به این بود که در هفته قوه قضاییه، رییس قوه قضاییه به یکی از دادگاهها سر می زند و در آنجا کلی مردم را می بیند که منتظر آقای رییس هستند تا بیاید و کارشان را راه بیندازد، بعد از کلی پرس و جو مشخص می شود که آقای رییس در جلسه زیارت عاشورا بوده و تاخیر کرده، و حال من نمی دونم زیارت عاشورا واجب هست یا راه انداختن کار مردم.

خبر دوم مربوط به ساختن یک پل عابر پیاده بود برای دانشجویان دانشگاه که آقایان مسوول ساختش را به گردن همدیگر می انداختند و غافل از اینکه تا بحال دو تا دانشجو جلوی چشمان پدر و مادر و خانواده هاشان زیر ماشین رفته اند.

خبر سوم مربوط به همکاری دو وزارت بود که قصد داشتند تا برنامه ای را مصوب کنند برای راحتی کارهای مردم، که در هفته اول یک وزیر نیومده بود، در هفته دوم وزیر بعدی نیومده بود، کلی معطل می کنند و در آخر سر هم قرار شد که آقای ریس جمهور بیایند تا جلسه تشکیل شود، اما رییس جمهور هم تو سفر بود و معلوم نبود کی برخواهد گشت.

این سه خبر جزئی از وضعیت آشفته ی این روزهای مملکت  در بین مسوولین هست. مملکتی که با کلی امید و آرزو و ایمان داعیه ی تشکیل جامعه آرمانی و رسانیدن آن به جامعه مهدوی را یدک می کشد. با این افتضاحات و کم کاریها حتی شاعر هم نمی تواند غزلهایش را ادامه دهد.

سخنم با آنانی هست که بی خیال از همه چیز، به فکر خود هستند و خلق را آواره ساخته اند، آنانیکه نون مملکت و بیت المال را می خورند و ذره ای تحرک و پویایی از خود نشان نمی دهند. آنانیکه به بهانه های مختلف از انجام مسولیت سرباز می زنند، آنانیکه واجب را فدای مستحب می کنند، آنانیکه مغرورند و ذره ای حاضر نیستند که اندکی بیشتر فعالیت کنند و ....

بیبهوده است بااین افتضاحات و بی خیالیها و سهل انگاریها، نه حرفهای امام روح الله و نه آقا سیدعلی عملی شود. حضرت آقا بارها در بیاناتشان مسوولین را به مراقبت و وهمت و تلاش مضاعف در جهت بهبود خواسته های مردم توصیه کرده اند، اما کو گوش شنوا.

جامعه ی امروز ما شبیه به یک توپ چمنی چندتکه هست که درآن برخی تکه هایش شروع به کنده شدن می کند، و اگر جلوی این گرفته نشود منجر به ترکیدن خواهد شد، اگر اینگونه پیش برود امید به زندگی از رونق خواهد افتاد، آرامش و آسایش رنگ خواهند باخت و ....

قصد سیاه نمایی ندارم، ولی به قول بنده خدایی امروز چند چیز می توانیم نام ببریم که شوق به امیدوارانه زیستن در این جامعه را افزایش دهد، اگر دین و ولایت فقیه و شهدا و علما را بگیریم دیگر نمی شود امیدوارانه زیست، البته نباید از پیشرفتهای هسته ای و پزشکی و سپاه غافل شد، اما به کلی باید گفت هنوز خیلی از نقص ها باقی هست.

بیدارتر شویم، سنت اهلبیتی را در جامعه عملی کنیم، جامعه علوی را زنده تر کنیم، به آرمانهای حسینی رجوع کنیم، سیره روح الله را فراموش نکنیم، گفته های آقا را آویزه گوشمان بکنیم.

مسوولین صدای ما را بشنوند، الان وضع اقتصادی مملکت غوغا می کند، دمپایی پوشان پابرهنه می شوند، پابرهنه ها، برهنه تر می شوند. خارها را نگذاریم در پاهای مستضعیفین و کم توانان مالی فرو رود، به فکر درمان باشیم، نگذاریم آرمانهای انقلاب روند نزولی به خود بگیرد، کلیه بخشهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ... اتحاد بیشتری به خود بگیرند، وظیفه شناس باشند، جوری نشوند که مرفهین بی درد بر آنها صدق کند. در اخر هم توصیه ای به همه و مخصوصا مسولین می کنم و آنهم این است که می گم اگر تونستند به حرف آیت الله فاضل لنکرانی رحمت الله علیه نیز توجه داشته باشند و آن هم اینکه به پسرشان فرمودند:« پسرم! 50 سال اسلام خواندم، بگذار خلاصه اش را برایت بگویم: تا جایی که می توانی به خلق خدمت کن و انجام واجبات کن و ترک محرمات»

ایشالا مسولین ما خواب را بر خود حرام کنند و خواب آلود نباشند، بیدارتر شوند، دیگر زمانی نیست که خیلی بِخُسبیم، خفتن را به بیدارشدن، بیدار شدن را به تحرک داشتن و تحرک داشتن را به عمل کردن تبدیل کنیم».

 



توسط : مهدی | نظرات : نظر


تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 | 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات